دلنوشته ای با خدا
خداوندا ، مهربانا، خیلی دوست داشتم همانند بقیه امور زندگیم این بخش را نیز با نام پر عظمت و جلال تو آغاز کنم و تو را سپاس بگویم به خاطر نعمت های بی پایانی که به من ارزانی داشتی اما زبانم از بیان آنها قاصر و درمانده است.
نعمت هایی که لایق مقربان درگاهت می باشد اما به بنده حقیری همچون من عطا کردی تا خوان پر برکتت را مثل همیشه بر پهنای زندگیم جاری و ساری ببینم.
و اما یکی از آن هزاران نعمت، بخشیدن فرزندی به ما بعد از 3 سال و ٩ ماه زندگی مشترک در ١٢ دی ماه سال ٩٢ بود که نهایت لطف و کرمت را شامل حال ما کردی و ما از این بابت بسیار شادمان و مسروریم و از اینکه پروردگار مهربانی چون تو داریم به خود می بالیم و باز هم دوست داریم وجودت همیشه سایه سار زندگیمان باشد.
و امیداور هستیم با کمک و دستگیری تو خدای مهربان بتوانیم از این هدیه الهی به خوبی مراقبت و نگهداری کنیم تا روزی به امید خدا فاتح قله رفیع انسانیت و اخلاق شود.

دلنوشته ای با خدا
