عزیز دلبندم فرهاد

جزییات تولد فرهاد مامانی

1393/4/14 16:42
نویسنده : فاطمه خواجه
208 بازدید
اشتراک گذاری

اول سلام عرض میکنم خدمت  تمامی دوستان گلم  و نهایت سپاس رو ازشون دارم به خاطر نظراتی که گذاشته بودند و جویای احوال ما شده بودند و  عذر خواهی خودم رو جهت تاخیری که داشتم اعلام میکنم و لی واقعا سرم شلوغ بو و سرگرم بحث شیرین بچه داری شده بودم و هم اینکه واقعا خسته بودم و مقداری نیز به استراحت و آرامش داشتم ولی حالا که آمدم پر انرژی و با توان آمدم  و امیدوارم بتوانم مطالب خوبی را بنگارم .

 

فرهادی  جون من وارد ماه نهم که شدم اسباب و وسایلم را تمام و کمال جمع و جور کردم و عازم بوشهر شدم البته هرچند خیلی برام سخت بود ولی به خاطر اینکه خیالمون راحت تر باشه رفتم.  این مدت کار مراقبت بهداشتی ام را مرکز بهداشت باغ زهرا انجام میدادم،  ولی مامان خیلی سخت شد قضیه و من بوشهر کیسه آبم سوراخ شد و این موضوع قبل از موعد زایمانم به وجود آمد و منجر به یه زایمان خیلی سخت برام شد  در راستای موضوع پیش اومده بلاخره زایشگاه ساعت 11 شب 8 دی ماه 92 مرا تحویل گرفت و من 9 دی ، ساعت 9.5 شب شما را با زایمان طبیعی  و با تحمل درد و رنج فراوان  و تقریبا مصادف با 28 صفر ، رحلت جانسوز نبی اکرم (ص)  به دنیا آوردم  و خیلی خیلی این زایمان سخت بود و دردناک چون وضعیتم غیر عادی بود ، ولی هر چه بود  به لطف پروردگار کریم به خیر گذشت. مامانم ، فرهادم شبی که شما به دنیا آمدی خیلی خیلی سرد و در رحمت الهی باز شده بود باران بسیار شدیدی می بارید که همه جا رو آب فرا گرفته بود و همه میگفتند نوزادانی که تو این شب به دنیا آمدند قدومشون  چقد پر از خیر و برکته.  

اما و اما موقعی که ناز گل مامان متولد شدی 3 کیلو وزن داشت و قدش 50 بود و دور سرت 36.5 بود و محبت حسابی ناز نازی و معصوم بودی و بابایی اسم خیلی قشنگ و با مصما فرهادی رو برات انتخاب کرد. اینا به افتخار قدوم فرهاد مامان و بابابای بایبای بایمحبتمحبتبای بایبای بای

 ماه اول و دست و پنجه نرم کرن با 

ماه اول و دست و پنجه نرم کردن با یرقان  

اما مامان ما بعد از تولدت نتونستیم زودی بریم خونه به خاطر پارگی کیسه آب در حین باردارگفتند نوزاد ممکن است مشکوک به عفونت باشه و باید تا 4 روز در بیمارستان بمونید ، به همین جهت مامان اولین اذان و اقامه را خودم در بیمارستان در گوشت نجوا و زمزمه کردم. بعد که اومدیم مرخص بشیم شما زردی گرفتید  و دوباره باید میموندیم ، 2 روز موندیم زردیت بهتر شد و  مرخص شدیم  و این 1 الی 2 روز که خونه بودیم راستی شما باید تست کم کاری تیرویید و غربالگری شنوایی هم میدادی که شکر خدا همه چیز اوگی بود و مشکلی نبود، خونه مجددا  زردی شما عود کرد و  دوباره رفتیم بیمارستان بستری شدی برای 2 الی 3 روز بیمارستان بودیم تا بهتر شدی  دوباره برگشتیم خونه و لی مجدا دوباره عود کرد ، این سری دستگاه مهتابی آوردیم خونه تا بهتر بشی و لی بدتر هم شدی و زردی به درجه 16 رسید و این اصلا خوب نبود و من خیلی نگران و ناراحت بودم  ولی شکر خدا و به مرور زمان  زردی داشت کم کم پایین می آمد ، دیگه خیالمون که راحت شد  ما وسایلمان را جمع کردیم و پس از 16 روز  بوشهر ماندن  دیگه میخاستیم بیایم خونه خودمون کنگان و من از این جهت خیلی بی نهایت  خوشحال بودم و باورم نمیشد کی بریم خونمون و مامان زری جون  جون(مامان مامان) خوب و مهربون هم  با ما اومد تا تنها  نباشیم .

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)