میلاد فرهاد دعزیزم
ميلاد روز ميلاد تو باران آمد روز ميلاد تو بود كه هوا بوي شبنم وشقايق مي داد و خدا مي خنديد عطر ياس از در و ديوار هوا مي پاشيد و نسيم از تو بشارت مي داد باد بر پنجره پا مي كوبيد زلف افشانرا بيد در مسيد تو پريشان مي كرد هر كجا سروي بود به تواضع سر راه تو بر پا مي خواست تاكها با تو تباني كردند غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند سركه ها را خير آمدنت شيرين كرد برگ ها از سر تعظيم تو مي رقصيدند و خزان در قدم شاد تو نقاشي كرد وبه تر دستي استاد ازل شعبده اي برر پا بود گوشها منتظر اولين گريه ي شيرين تو بود چشمها منتظر اولين ساغر سيماي ت...
نویسنده :
فاطمه خواجه
15:58



